داشتم بدترین سوانح هوایی دنیا رو مرور می کردم رسیدم به پرواز 163 خطوط هوایی عربستان سعوی با سانحه ای عجیب.
زمان: 19 آگوست 1980 (بعضی جاها 9 اوت ثبت شده که اشتباهه)
مکان: باند فرودگاه ریاض (اونهم در حالی که توقف کرده بوده!)
مبدا: کراچی (پاکستان)
مقصد: جده (عربستان)
هواپیمای لاکهید عربستان سعودی، طبق برنامه از کراچی تیک اف کرد و بعد از مدتی طبق برنامه قبلی و برای یک توقف کوتاه در فرودگاه ریاض به ز
این خاطرۀ جالب و صد البته دردناک، مربوط به سالهای اوایل دهه هفتاده که حقیر در سال آخر دبیرستان عمرم رو هدر می دادم و آقای دکتر قصۀ ما هم (که اعتقادات مذهبی بسیار خشکی داشت) دانشجوی پزشکی بود و متاهل و دارای 3 فرزند!! که منزلی کوچک متناسب با بودجۀ محدود دوران دانشجویی اجاره و به همراه خانواده ش گذران زندگی می کرد.
این بزرگوار در اولین و آخرین باری که زیارتش کردم برام با افتخار و غرور و سربلندی،
علاقه و احترام خاصی برای استاد محترم جناب آقای دکتر بیدارمغز قائلم که امروز سمیناری در حوزه تشریفات و مذاکرات تجاری داشتن و علیرغم اینکه تمایلی به شرکت در اینجور مراسم ندارم، اما به خاطر شرکت در همین سمینار حاضر بودم توبه بشکنم و برم تهران.
تا امروز اطلاع رسانی نکردم که بعضی دوستان تفکرات تبلیغاتی و این چیزا در ذهنشون نیاد.
ولی الان که سمینار تموم شده رفته، عکسش رو میذارم.
توبه ای که عرض میکنم
از زمان تاسیس این دکّه (بخونین وبلاگ) تا الان به هر چیزی فکر میکردم جز اینکه مجبور بشم نصفه شبی چندتا عکس از اینترنت کش برم و به سرعت، یک پست اورژانسی بنویسم برای شناختن تفاوت منقار پرنده ها! (خدایا این حال خوشو از ما نگیر)
امشب یکی از دوستان زنگ زد و گفت یک جوجه کبوتر توی خیابون پیدا کرده و هر کاری میکنه نمی تونه نوکش رو باز کنه بهش غذا بده!
علت نوشتن این پست همین بود.
ببینید دوستان. این اتفاق م
دانش آموز شماره 13
خانه
تماس با متولّی اینجا
ورود بدون لباس
آمده ام یـاد بـگیـــرم و اگــر هـم شــد.... بـفهـمم
پربیننده ترین مطالب
۹۵/۱۱/۱۷
گشتم نبود نگرد نیست (برای دانشجویان عزیز)
۹۵/۱۱/۰۷
فرهاد، لاک ناخن و اجنۀ هفت رنگ!
۹۴/۰۶/۱۶
کارمندان اخراجی من
۹۵/۱۰/۰۸
از بهترین روشهای ایجاد آرامش برای آقایون
۹۵/۱۰/۲۲
گوسفند فهمید، تو نفهمیدی؟!
۹۵/۱۱/۲۲
صاحبان برند یا
برچسب: مجبوری؟,
نویسنده: ماهان رجبی
دانش آموز شماره 13
خانه
تماس با من
درباره نویسنده
آمده ام یـاد بـگیـــرم و اگــر هـم شــد.... بـفهـمم
پربیننده ترین مطالب
۹۵/۱۱/۱۷
گشتم نبود نگرد نیست (برای دانشجویان عزیز)
۹۵/۱۱/۰۷
فرهاد، لاک ناخن و اجنۀ هفت رنگ!
۹۴/۰۶/۱۶
کارمندان اخراجی من
۹۵/۱۰/۰۸
از بهترین روشهای ایجاد آرامش برای آقایون
۹۵/۱۰/۲۲
گوسفند فهمید، تو نفهمیدی؟!
۹۵/۱۱/۲۲
صاحبان برند یا گدایان لا
برچسب: نداریم,
نویسنده: ماهان رجبی
هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد. همۀ شرکت بهم ریخت.
حالا از کجا نیروی ماهر پیدا کنیم؟
اونم برای تعمیرگاه خودروهای سنگین رنو.
یعنی بحران به معنای واقعی
اما یک نکته دیگه هم بود که شاید به چشمان همیشه نگران پرسنل نیومد.
اینکه افسار سازمان در دست کسی بود که عبور از بحران رو به خوبی می دونست.
گفت نگران نباشین. سریع جایگزین معرفی میکنم.
همه فکر کردن که حتماً آگهی میده روزنا
برچسب:
نویسنده: ماهان رجبی
این یکی از فلان شهر تماس گرفته و اصرار داره که با فرستادن عکس پسره به تلگرامم، بهش بگم پسر خوبیه یا بدیه!
اون یکی آخرین نوشته های بین خودش و شریک عاطفیشو فوروارد کرده و میخواد شازده رو آنالیزش کنم. غافل از اینکه این نوشته ها نهایتاً می تونه اثر بخشی یک ورق قرص بیزاکودیل رو برای خوانندۀ از نوع غیر شریک عاطفی ایفا کنه! (خداوکیلی از لاو ترکوندنشون حالم بهم خورد)
(البته موارد فوق منحصر به اقوام خودم


صبـر بسیار ببایـد پدر پیــر فلـک را
تا دگر مادر گیتی چو تو فرزند بزاید
3 سال از وداع استاد گذشت...
(دکتر امیرناصر کاتوزیان، پدر علم حقوق)
برچسب:
نویسنده: ماهان رجبی
هنوز جوهر تاسیس شرکت خشک نشده بود که رئیس تعمیرگاه استعفا داد. همه شرکت بهم ریخت. از کجا نیرو پیدا کنیم؟ اونم برای تعمیرگاه خودروهای سنگین رنو. بحران به معنای واقعی
اما یک نکته دیگه هم بود که شاید به چشمان همیشه نگران پرسنل نیومد.
اینکه افسار سازمان در دست کسی بود که عبور از بحران رو به خوبی می دونست.
گفت نگران نباشین. سریع جایگزین معرفی میکنم.
همه فکر کردن که خب حتماً آگهی میده روزنامه که نیازمند یک مکانیک خودروهای سنگین برای مدیریت بخش خدمات بعد از فروش سازمان گمنام و تازه تاسیس خودروسازی و ...
اما ناگهان
مدیر اداری طی حکمی شد سرپرست تعمیرگاه!!!!!
همه خندیدن! خیلی هم خندیدن (عکس العمل همیشگی